صحیفه بصیرت
پایگاه خبری بسیجیان مسجد امام سجاد(ع)- حوزه 249 المهدی(عج)

این قرآن حبل الهى است؛ ریسمان مستحکم الهى است که اگر به آن چنگ زدیم، لغزش و افتادن و گم شدن و اینها دیگر در آن نیست.

مقام معظم رهبری

 

 

کسب مقام سومی مسابقات کشوری حفظ قرآن کریم توسط آقای سبحان عالیگر از تهران منطقه 17 محله سجاد شمالی وبسیج دانش آموزی مسجد امام سجاد(ع)

 

بسیج مسجد امام سجاد(ع)، از مساجد فعال منطقه 17 و محله امام سجاد(ع) است. این منطقه چهار هزار شهید تقدیم نظام و اسلام کرده است که 52 شهید از محله و مسجد امام سجاد(ع) هستند. 

 

 

 

 


 

موضوع :
ارسال شده توسط محمود جانقربانی در تاریخ دوشنبه ۱۳٩٥/٥/۱۸ | نظرات شما ()

جوانان مسجد امام سجاد(ع)، کارگروه جهاد سایبری با محور ایثار و شهادت تشکیل داده‌اند

ادامه راه شهدا در دنیای مجازی

 ادامه راه شهدا در دنیای مجازی

مهدی حبیبی - وقتی وارد پایگاه خبری مسجد امام سجاد(ع) می‌شویم، در گوشه‌ای از صفحه اصلی آن نام گروهی از شهدا به چشم می‌خورد. اگر نشانگر رایانه را روی هر کدام از این نام‌ها قرار دهیم، صفحه‌ای باز می‌شود که تصویر و مشخصات شهیدی روی آن نقش بسته است. شهیدی از محله سجاد(ع) که خانواده‌اش در همان محله و در همسایگی مسجد زندگی می‌کنند. عده‌ای از جوانان بسیجی پایگاه امام سجاد(ع) این صفحات مجازی را اداره می‌کنند. آنها جزو کارگروه جهاد سایبری هستند و تلاش می‌کنند فرهنگ ایثار و شهادت را در دنیای مجازی‌‌‌ ترویج کنند. این کارگروه از سوی بنیاد شهید، عنوان کارگروه برتر کشور در حوزه نشر فرهنگ ایثار و شهادت را دریافت کرده است. این گزارش شرح فعالیت‌های این کارگروه است.

  وقتی وارد پایگاه خبری مسجد امام سجاد(ع) می‌شویم، در گوشه‌ای از صفحه اصلی آن نام گروهی از شهدا به چشم می‌خورد. اگر نشانگر رایانه را روی هر کدام از این نام‌ها قرار دهیم، صفحه‌ای باز می‌شود که تصویر و مشخصات شهیدی روی آن نقش بسته است. شهیدی از محله سجاد(ع) که خانواده‌اش در همان محله و در همسایگی مسجد زندگی می‌کنند. عده‌ای از جوانان بسیجی پایگاه امام سجاد(ع) این صفحات مجازی را اداره می‌کنند. آنها جزو کارگروه جهاد سایبری هستند و تلاش می‌کنند فرهنگ ایثار و شهادت را در دنیای مجازی‌‌‌ ترویج کنند. این کارگروه از سوی بنیاد شهید، عنوان کارگروه برتر کشور در حوزه نشر فرهنگ ایثار و شهادت را دریافت کرده است. این گزارش شرح فعالیت‌های این کارگروه است.

       واقعیتی به نام جنگ نرم

هر یک از اعضای گروه، در کنار آموزش وبلاگ‌نویسی، مدیریت وبلاگ یکی از شهدا را برعهده گرفتند. بعد هم در کنار تکمیل آموزش و بالابردن مهارتشان به جمع‌آوری اطلاعات مختلف درباره شهید پرداختند. عکس، فیلم، وصیتنامه، خاطره، تصویر وسایل شخصی و خلاصه هر نشانی که یاد شهید را زنده می‌کرد در وبلاگ منتشر می‌کردند تا کاربران با مراجعه به آن. تصویری از شخصیت و روش زندگی شهید به دست آورند. کم‌کم این فعالیت‌ها شکل هنری‌تری به خود گرفت و اعضای کارگروه خاطرات را به حالت داستانک، داستان بلند، شعر و قطعات ادبی درمی‌آوردند و در نشریه‌ای الکترونیکی به نام صحیفه بصیرت منتشر می‌کردند. چاپ این آثار ادبی در نشریه‌های فکه و همشهری پایداری سبب تشویق بیشتر بچه‌های کارگروه جهاد سایبری شد، اما تقدیر از کارگروه به‌عنوان مروجان برتر کشور در اشاعه فرهنگ ایثار و شهادت که در همایش جبهه مجازی و توسط حجت‌الاسلام شهیدی رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران کشور انجام شد، مهر تأیید دیگری بود که آنها را به درست بودن مسیرشان مطمئن می‌کرد. جانقربانی که در دوره 6 ساله فعالیت کارگروه، دبیری آن را برعهده داشته، می‌گوید: «‌‌مهم‌ترین انگیزه ما برای این فعالیت سخن رهبر انقلاب بود که فرمودند جنگ نرم یک واقعیت است.»

       52 وبلاگ برای 52 شهید محله

همه چیز از همان دیدارهای معمول و منظم بچه‌های بسیجی مسجد امام سجاد(ع) با خانواده شهدای محله شروع شد. هر هفته یا 10 روز یکبار دور هم جمع می‌شدند تا به دیدن پدر و مادر یا فرزند شهیدی بروند و پای درددلشان بنشینند. اهمیتی نداشت که بتوانند گرهی از زندگی آنها باز کنند یا نه، چیزی که مهم بود، برق شادی و امیدی بود که در چشم‌های خسته و داغدار پدران و مادران شهید می‌نشست: «این جوانان به یاد پسرم هستند، راهش را ادامه می‌دهند...» در هر مهمانی، این صاحبخانه‌های باصفا آنقدر شیرین خاطرات شاخ شمشادهای شهیدشان تعریف می‌کردند که بچه‌های مسجد تا مدت‌ها نمی‌توانستند از فکر این همنشینی‌ها و درددل‌های پدرانه و مادرانه بیرون بیایند. کم‌کم محمود جانقربانی که بچه‌ها را برای دیدارها دور هم جمع می‌کرد و پیگیر مشکلات و دغدغه‌های خانواده شهدا بود، تصمیم گرفت خاطرات زندگی شهدا را در وبلاگی منتشر کند. او در واحد تبلیغات یک تعاونی مسکن کار می‌کند و نقش دنیای مجازی در‌‌‌ ترویج مفاهیم را خوب می‌شناسد. جانقربانی به‌عنوان دبیر کارگروه جهاد سایبری، از بچه‌های مسجد خواست که به کمک او و دیگر اعضای پایگاه بسیج که در این زمینه مهارت دارند، وبلاگ‌نویسی را آموزش ببینند و به عضویت کارگروه درآیند. محله سجاد(ع) 52 شهید دارد و او تصمیم گرفت برای هریک از شهدای محله وبلاگی راه‌اندازی کند.

        گروهی برای خدمت به خانواده شهدا

محسن اسداللهی 27 سال سن دارد و از اعضای قدیمی پایگاه بسیج امام سجاد (ع) است. اسداللهی از دیدارهای اعضای گروه با خانواده شهدا عکس و فیلم تهیه می‌کند. او با اعضای کارگروه فنی که هدفشان خدمت به خانواده شهداست، ارتباط دارد و اگر پدر و مادر یا همسر و فرزند شهیدی برای نجاری، تعمیر وسایل گرمایشی و سرمایشی یا دیگر خرده‌کاری‌های فنی خانه به کمک نیاز داشته باشند، از طریق این کارگروه، مشکل آنها را رفع می‌کند. شرکت در برگزاری یادواره بزرگداشت شهدای محل و تدارک سفرهای زیارتی برای خانواده شهدا از دیگر فعالیت‌هایی است که اسداللهی و دیگر اعضای واحد شهدای مسجد امام سجاد(ع) انجام می‌دهند. نادر حقانی به داستان‌نویسی علاقه زیادی دارد. او که با شرکت در جشنواره بزرگداشت شهدا به سبک زندگی آنها علاقه‌مند شده، تصمیم گرفته با عضویت در کارگروه جهاد سایبری، در‌‌‌ ترویج این سبک و روش زندگی سهیم باشد. حقانی 21 سال دارد و در صنف فروش کت و شلوار مشغول است. فراهم کردن مقدمات حضور خانواده شهدا بر سر مزار عزیزانشان، یکی از برنامه‌های ثابت این جوان محله سجاد(ع) در شب‌های جمعه است. محمد محبی، مدیریت وبلاگ زندگینامه شهید طاقدره را برعهده دارد. او با شنیدن داستان زندگی این شهید که بنایی مسن و زحمتکش بوده تحت تأثیر قرار گرفته و می‌خواهد پس از پایان دوره آموزش وبلاگ‌نویسی، زندگینامه شهید طاقدره را در قالب‌های هنری و ادبی مختلف ثبت و ضبط کند. محبی 31 سال دارد و کارمند است. او از سال‌ها پیش در واحد شهدای مسجد فعالیت می‌کند.

۳۰نوجوان محله سجاد(ع) در کارگروه مسجد، وبلاگ‌نویسی را آموزش دیده‌اند و بقیه در حال آموزش این مهارت هستند.

۵۲ جوان محله سجاد(ع) 52 وبلاگ کارگروه را مدیریت می‌کنند.

۳۰سال حداکثر سن اعضای کارگروه است یکی از آنها خانم و خواهرزاده شهید کلهر و بقیه از آقایان محله هستند.

چند سطر از یک دفاع

 انتظار
لحظه‌ای آرام و قرار نداشت شبانه و به قصد آوردن آب بیرون رفت. مشکش را پر کرد. بلند شد و نگاهی به اطراف انداخت،‌ گویی راه را گم کرده چاره‌ای نبود باید راهی می‌شد، اما هیچ‌وقت به مقصد نرسید کم‌کم هوا روشن می‌شد ولی کسی در گردان از ماجرای دیشب خبر نداشت، چندی گذشت، خبری از او نشد حالا سال‌هاست، از کوچه‌ای می‌گذریم که روی تابلو آن نوشته شده: جاویدالاثر سید عباس ندیمی.
نوشته محمود جان‌قربانی

منبع: همشهری محله

موضوع :
ارسال شده توسط محمود جانقربانی در تاریخ پنجشنبه ۱۳٩٥/٥/۱٤ | نظرات شما ()

روز خواستگاری گفت هر کجا مظلوم باشد من آنجایم

همسر شهید احمد اعطایی

مرضیه علمی همسر شهید مدافع حرم احمد اعطایی می‌گوید: آرزویش، شهادت بود. همیشه می‌گفت: «برایم دعا کن تا شهید شوم.» برایم خیلی سخت بود ولی به قدری زیاد می‌گفت که بعد از نمازها، دعا می‌کردم ولی هیچ وقت، فکر نمی‌کردم که دعا کنم و شهید بشود.

خبرگزاری تسنیم: اهل تساهل و تسامح نبود که بگوید به خاطر تفکرات مخالف، سکوت می‌کنم و از ارزش‌ها نمی‌گویم. سر هر مسأله‌ای هم که کوتاه می‌آمد سر موضوع ولایت و رهبری کوتاه نمی‌آمد. ولایت فقیه را با هیچ مصلحت اندیشی معامله نمی‌کرد. همسرش می‌گوید: «به قدری به حضرت آقا ارادت داشت و ولایی بود که یک تابلو درست کرده و جلوی ورودی منزل نصب کرده بود که روی آن نوشته شده بود:"هر که دارد بر ولایت بدگمان، حق ندارد پا گذارد در این مکان" و می‌گفت: "کسی که آقا را قبول ندارد، مدیون است که نان من را بخورد. آقا یعنی علی و علی یعنی اهل بیت(ع) و همه این‌ها به هم وصل هستند."»

احمد روز خواستگاری یک شرط گذاشت. انگار آینده را می‌دید و برنامه ریزی می‌کرد. با همسرش شرط گذاشت و تاکید کرد: هر کجا ظلم باشد، آرام نمی‌نشیند و برای دفاع می‌رود. با قبول این شرط همسر هم در اجر جهاد او شریک شد و البته هفت سال زندگی مشترک حاصل همین از خودگذشتگی بود. هرچند همسر جوانش شرط او را پذیرفته بود اما معتقد است: «هیچ وقت فکر نمی‌کردم من دعا کنم و او شهید بشود.» مرضیه علمی همسر شهید مدافع حرم احمد اعطایی این روزها راوی مرد میدان‌های مقاومت و مردانگی است که آرزویش شهادت در راه خدا بود. در صبوری و مقاومت این زن همین بس که می‌گوید:«خیلی سخت بود از کسی که دوستش داری، دل بکنی و او را راهی کنی. البته به همسرم گفته بودم که من یک زن هستم، احساسات دارم و گریه می‌کنم، ولی شما برای دفاع برو. راضی بودم.»

پاسدار بسیجی شهید مدافع حرم«احمد اعطایی» متولد 7 شهریور 1364 و ساکن محله فلاح تهران بود و مهندسی برق می‌خواند. او داوطلبانه برای دفاع از حرم عقیله بنی هاشم و مردم مظلوم سوریه، راهی آن دیار می‌شود که در 21 آبان ماه 94 و آخرین روز ماه محرم الحرام، همراه با سه تن دیگر از دوستانش«سید مصطفی موسوی»، «مسعود عسگری» و «محمدرضا دهقان امیری» به شهادت می‌رسد. گفتگوی تفصیلی مرضیه علمی همسر شهید اعطایی با تسنیم را در ادامه می‌خوانید:

*تسنیم: چطور با احمد آقا آشنا شدید؟

با همسر برادر شوهرم، دوست بودیم که ایشان، من را به خانواده همسرم معرفی کرد و برای خواستگاری آمدند.

روز خواستگاری تاکید کرد هر کجا ظلم باشد، آرام نمی‌نشیند و برای دفاع می‌رود/من هم این شرط را قبول کردم

*تسنیم: قبل از ازدواج، به این که همسفر زندگی مشترکتان چه خصوصیتی داشته باشد، فکر می‌کردید؟ ویژگی خاصی برای شما مهم بود؟

همیشه دوست داشتم با کسی ازدواج کنم که با امام باشد. من از دوران دبیرستان چادر سر می‌کردم و خیلی جدی و محکم قدم در این مسیر گذاشتم، البته قبل از آن هم بودم ولی در دوران دبیرستان راه زندگی‌ام، خیلی دقیق مشخص شد. آن زمان هر هفته گلزار شهدا می‌رفتم و دوست داشتم با کسی ازدواج کنم که با ایمان و ولایت مدار باشد. در واقع، مهمترین معیار اصلی‌ام در ازدواج، ایمان و ولایت مداری طرف مقابلم بود.

*تسنیم: احمدآقا روز خواستگاری بیشتر درباره چه مسائلی با شما صحبت کرد؟

احمد آقا فن بیان بسیار خوبی داشت و آن روز هم، بیشتر ایشان صحبت کرد که تقریبا 2 ساعت، طول کشید. برای ایشان، ولایی بودن همسر آینده‌اش مهم بود. احمد آقا گفت: «از لحاظ مالی موقعیت مناسبی ندارم و ممکن است زندگی مشترکمان به سختی جلو رود، ولی ان شاالله خدا کمکمان می‌کند» و تاکید داشت هر کجا ظلم باشد، آرام نمی‌نشیند و برای دفاع می‌رود که من هم این شرط را قبول کردم. من ولایی بودن ایشان را دوست داشتم و همان روز که او را دیدم، دلم آرام گرفت.

هیچ وقت فکر نمی‌کردم من دعا کنم و او شهید بشود

*تسنیم: مراسم ازدواجتان چه سالی و چطور برگزار شد؟

سال 87 عقد و سال 88 زندگی مشترکمان را شروع کردیم. خدا را شکر مراسم ازدواج را آسان گرفتم ولی احمدآقا می‌گفت: «برخی‌ها فکر می‌کنند چون مذهبی هستیم و مراسم ازدواجمان به شکل مولودی است، نمی‌خواهیم خرج کنیم». به همین خاطر با این که دستش خالی بود، همه کار برایم انجام داد و سنگ تمام گذاشت.

*تسنیم: هیچ وقت فکر می‌کردید یک روز شهید شود؟

آرزویش، شهادت بود. همیشه می‌گفت: «برایم دعا کن تا شهید شوم.» برایم خیلی سخت بود ولی به قدری زیاد می‌گفت که بعد از نمازها، دعا می‌کردم همسر و فرزندانم عاقبت به خیر و شهادت در رکاب اسلام نصیبشان شود، ولی هیچ وقت، فکر نمی‌کردم که دعا کنم و شهید بشود. زمان اغتشاشات فتنه سال 88 اوایل ازدواجمان بود و او حدود یک ماه خانه نبود و به من هم نگفته بود کجا رفته است. زمانی که برگشت از آنجایی که دندانش آسیب دیده بود، متوجه شدم برای انجام ماموریت رفته بوده.

می‌گفت: کسی که آقا را قبول ندارد، مدیون است که نان من را بخورد/ بر سر در خانه نوشته بود: هر که دارد بر ولایت بدگمان، حق ندارد پا گذارد در این مکان

*تسنیم: از خصوصیات اخلاقی همسرتان بگویید.

از همان روز اول ازدواج، با هم عهد بستیم که به هم، تو نگوییم و همدیگر را با احترام و «شما»، صدا بزنیم و من همیشه به ایشان، احمدآقا می‌گفتم. اگر مواقعی که خیلی هم کم بود یادمان می‌رفت که به هم شما بگوییم، سریع همان لحظه اصلاح می‌کردیم. احمدآقا علاوه بر این که پاسدار بود، در مسجد محل فعالیت داشت. کتاب‌های فراوانی مثل کتاب‌های اخلاقی، عرفانی و سبک زندگی، خیلی مطالعه می‌کرد.

به قدری به حضرت آقا ارادت داشت و ولایی بود که یک تابلو درست کرده و جلوی ورودی منزل نصب کرده بود که روی آن نوشته شده بود «هر که دارد بر ولایت بدگمان، حق ندارد پا گذارد در این مکان» و می‌گفت: «کسی که آقا را قبول ندارد، مدیون است که نان من را بخورد. آقا یعنی علی و علی یعنی اهل بیت(ع) و همه این‌ها به هم وصل هستند.»
خیلی مهمان نواز، با محبت، ساده زیست و به فکر دیگران بود. هنگامی هم که منزل بود، خیلی کمک می‌کرد. یکی از دوستانش که در مسجد با هم بودند بعد از شهادت همسرم، گفته که احمد، همیشه سعی می‌کرد از کسی خرید کند که بیشتر نیاز داشته و حلال و حرام را متوجه باشد. به عنوان مثال، کاهو را از یک فروشنده افغانستانی می‌خریده و می‌گفته که با وجدان است، سیب زمینی را از پیرمردی که دست نداشت، می‌خرید و می‌گفت: «خیلی غیرت دارد که با یک دست کار می‌کند.»

می‌گفت در سوریه زن و بچه شیعه در خطر داعش هستند

*تسنیم: از فرزندانتان بگویید. رابطه احمد آقا با آن‌ها چطور بود؟

دو پسر به نام‌های «محمد علی» و «محمد حسین» دارم که اولی چهار ساله و دومی یک سال و سه ماه دارد. اسم آن‌ها را همسرم، قبل از متولد شدن، مشخص می‌کرد و می‌گفت: «دوست دارم هرگاه  آن‌ها را صدا می‌زنم، یاد امام حسین(ع) بیفتم.» برای بچه‌ها خیلی وقت می‌گذاشت و با حوصله با آن‌ها بازی می‌کرد. حتی بچه‌ها را حمام می‌برد و در آنجا کلی  با هم، آب بازی می‌کردند.

*تسنیم: ماجرای سوریه رفتنش را چطور با شما درمیان گذاشت؟

در روزهای اول به شکل علنی نمی‌گفت که قصد رفتن به سوریه دارد، ولی کاملا مشخص بود و متوجه شده بودم که می‌خواهد برود، چون دو ماه پیگیر کارهایش بود. در آخر هم با سختی و التماس فراوان توانسته بود با عده‌ای از مدافعان حرم راهی شود. همیشه می‌گفت: «آنجا به ما احتیاج دارند. زن و بچه شیعه در خطر هستند.» من هم دوست داشتم که برود. البته به ایشان گفته بودم که من یک زن هستم، احساسات دارم و گریه می‌کنم، ولی شما برای دفاع برو. راضی بودم. حتی چندین مرتبه خداحافظی کرد و رفت ولی برنامه رفتنش، عقب می‌افتاد. هر مرتبه هم، خودم بدرقه‌اش می‌کردم.

سخت است از کسی که دوستش داری دل بکنی و او را راهی کنی/گفت: نمی‌خواهد پشت سرم، آب بریزی

*تسنیم: احمدآقا قبل از رفتن به سوریه ، برای شما وصیت خاصی داشت؟

چند وقتی بود که برای دل بریدن از ما، تمرین می‌کرد و این کاملا مشخص بود. شب قبل از رفتن، بچه‌ها را خیلی بوسید. حدود یک ساعت، با بچه‌ها و سوار بر موتور در شهر، می‌گشتیم. تمام حرف‌هایی که در وصیت نامه‌اش نوشته را، آن شب به من گفت. شاید فکر می‌کرد که وصیت نامه‌اش به دست ما نرسد. می‌گفت:« به بچه‌ها خیلی محبت کن و خوب تربیت کن، دوست دارم بچه‌هایم طلبه ولایی شوند. بعد از رفتن من هم بی قراری نکنید.»

*تسنیم: از خداحافظی و آخرین وداع با همسرتان بگویید.

خیلی سخت بود از کسی که دوستش داری، دل بکنی و او را راهی کنی. دفعه آخر به احمد آقا گفتم: «من هر دفعه شما را راهی می‌کنم و گریه می‌کنم، نمی‌روید». هنگام بدرقه، ایشان را  از زیر قرآن رد کردم و وقتی می‌خواستم پشت سرش، آب بریزم، گفت: «نمی‌خواهد پشت سرم، آب بریزی». همانطور که گریه می‌کردم، احمدآقا دستش را روی سرم گذاشت و گفت: «این کارها را نکن و آرام باش». بعد از آن سریع سوار موتور شد و رفت. من همان لحظه احساس کردم که پرواز می‌کند. عاشق رفتن بود و رفت.

محمد حسین بعد از رفتن پدرش، «بابا» گفتن را یاد گرفت/خواب شهادتش را دیدم

*تسنیم: در تماس‌های تلفنی‌اش از سوریه بیشتر در مورد چه چیزهایی حرف می‌زدید؟

در تماس هایی که داشت خیلی صحبت نمی‌کرد و بیشتر حال و احوال و سفارش بچه ها را می‌کرد. چون روی تربیت و تغذیه بچه‌ها، خیلی حساس بود. محمد حسین قبل از رفتن احمدآقا به سوریه، نمی‌توانست «بابا» بگوید چون تازه زبان باز کرده بود. بعد از رفتن ایشان بود که بابا گفتن را یاد گرفت و در یکی از تماس‌ها به او گفتم:«محمد حسین بابا می‌گوید» ولی الان خیلی ناراحت هستم که چرا این حرف را به او گفتم.

چند شب قبل از شهادت همسرم، شب‌ها به سختی می‌خوابیدم و صبح زود بیدار می‌شدم. یک شب خواب دیدم تابوت احمد که اطرافش سراسر پرچم است را داخل خانه گذاشته‌اند. این خواب را برای هیچ کسی نگفتم. بعد از این خواب، وقتی احمدآقا تماس گرفت، گفتم که خواب دیدم و خیلی بی قراری کردم. خیلی اصرار کرد که خوابم را برایش تعریف کنم. گفتم:« خواب دیده‌ام شهید شده‌ای»، خندید و گفت:« مرضیه، شهادت لیاقت می‌خواهد و قسمت ما نمی‌شود.»

عکس پدر را که می‌بیند می‌گوید: بابا شهید است/محمد علی با فیلم‌های شهدایی که پدرش می‌دید، آرام می‌شود

*تسنیم: خبر شهادتش چطور به شما رسید؟

همگی منزل مادر همسرم بودیم. هنگام نهار خوردن، دلشوره شدیدی گرفتم و نتوانستم غذا بخورم و به آشپزخانه رفتم. احساس می‌کردم که اتفاقی افتاده است. بعد از نهار، همسر خواهر شوهرم، خبر شهادت را داد و گفت: «شهادت احمد مبارک باشد». این خبر را که شنیدم، خیلی بی قراری کردم. همان روز به معراج رفتیم و وقتی احمدآقا را آنجا دیدم، آرام شدم. روز اول دیدارم با پیکر احمد که جمعه بود، بچه‌ها را نبردیم. روز دوم بچه‌ها را همراه خودمان به معراج بردیم، ولی نگذاشتیم داخل بیایند، چون گفتم که محمد علی، آرامشش را از دست می‌دهد. روز تشییع پیکر، بچه‌ها را کنار تابوت بردیم و به محمد علی گفتیم که شهید آورده‌اند. چون در این سن نمی‌تواند به خوبی متوجه شود، ولی شهدا را خیلی دوست دارد. عکس پدرش را که می‌بیند، می‌گوید:«بابا شهید است.»

*تسنیم: بچه‌ها را چگونه در نبود پدر آرام می‌کنید؟

محمد حسین که خیلی کوچک است و کمتر درک می‌کند. محمد علی مواقعی خیلی بی قراری می‌کند و می‌پرسد: «بابا کجاست و کی بر می‌گردد؟» ما به او می‌گوییم که بابا به کربلا و سوریه رفته است ولی خودش می‌گوید: «بابا سوریه است. » ما بزرگترها وقتی دلمان تنگ می‌شود، با بازگویی خاطرات برای همدیگر، آرام می‌شویم ولی این بچه نمی‌داند چه کار کند. قبل از شهادت، احمد آقا فیلم‌های شهدا را می‌دید که الان، وقتی  پسرم همان‌ها را می‌بیند، آرام می‌شود. ما هر روز سر مزار همسرم می‌رویم. یک عکس بالای مزار است که محمد علی آن را می‌بوسد و می‌گوید:« بابا شهید است.»هر تابوتی را هم می‌بیند، فکر می‌کند شهید آورده‌اند.

موضوع :
ارسال شده توسط محمود جانقربانی در تاریخ دوشنبه ۱۳٩٥/٥/۱۱ | نظرات شما ()
 


 

درآرزوی شهادت...

خبرگزاری تسنیم:اخیراً رهبر معظم انقلاب با جمعی از خانواده‎های شهدا دیدار داشتند. در دیدار با یکی از این خانواده‎ها، رهبری از حاضران عکس شهید را طلب می‎کنند. زیر تصویر شهید، یک رباعی نوشته شده بود که ایشان با خواندنش به شدت منقلب می‌شوند.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، بنا به رسم قدیمی دیدار رهبر انقلاب حضرت آیت‎الله العظمی خامنه‎ای با خانواده‎های شهدا، اخیراً نیز ایشان با جمعی از خانواده‎های شهدا دیدار داشتند. در دیدار با یکی از این خانواده‎ها، رهبری از حاضران عکس شهید را طلب می‎کنند. با آوردن عکس نزد ایشان، چشمانشان به  رباعی زیر عکس می‎افتد و در همان خوانش نخست شعر را برای جمع قرائت می‎کنند. رهبر معظم انقلاب با خواندن سطر آخر رباعی ناگهان منقلب می‎شوند و از ته دل به گریه می‎افتند:

ما سینه زدیم، بی‌صدا باریدند
از هر چه که دم زدیم، آنها دیدند​
ما مدعیانِ صفِ اول بودیم
از آخر مجلس شهدا را چیدند

پس از این واقعه، آیت‎الله العظمی خامنه‎ای نام شاعر را از حاضران می‎پرسند اما کسی از این نام اطلاعی نداشته است. سرانجام رهبری از خانوادۀ شهید می‎خواهند تا این قاب به‎یادگار نزدشان بماند.

به تازگی نیز کلیپی از این دیدار در سایت حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب «خامنه‎ای.آی.آر»‎  با عنوان «در آرزوی شهادت» منتشر شد. با بازنشرهای پیاپیِ این ویدئوی زیبا و تأثیرگذار و نیز پخش مکررش از بعضی شبکه‎های تلویزیونی همچون شبکۀ «افق» پرسش از نام شاعر بار دیگر مخصوصا برای دوست‎داران ادبیات به‎طور جدی مطرح شد. در هیچ‎کدام از این رسانه‎ها پاسخی برای این پرسش وجود نداشت و سایت دفتر حفظ و نشر آثار رهبری نیز شعر را بی نام شاعر منتشر کرده بود.

اما سایت موسسه شهرستان ادب که یکی از موسسات پرطرفدار میان شعردوستان است پس از پیگیری شاعر این شعر را پیدا کرده و از قضا، شاعر این شعر، مدیر دفتر شعر این موسسۀ یعنی میلاد عرفان‎پور، شاعر جوان است.

این رباعی از سری رباعی‎های عرفان‎پور برای شهدای ماجرای هیئت رهپویان وصال و بمب‎گذاری در شیراز است که در سال   1388 سروده شده‎است. به گفته سایت خبری این موسسه این شعرها نیز مانند بسیاری از شعرهای انقلابی میلاد عرفان‎پور به‎جز پخش پیامکی و نشر شان در چند سایت-در همان زمان- در هیچ کتابی به طور مستقل منتشر نشده‎اند.

این کلیپ را می‌توانید در اینجا مشاهده کنید.

موضوع :
ارسال شده توسط محمود جانقربانی در تاریخ پنجشنبه ۱۳٩٥/٥/٧ | نظرات شما ()

جشنواره ی بین المللی مقاومت و بیداری، به عنوان نخستین جشنواره ی فعالان بین المللی عرصه ی فضای مجازی که به جرات می توان اذعان نمود تا کنون نمونه ای از برگزاری آن وجود نداشته است، به دنبال انتخاب و تقدیر از برترین های فعالان بین المللی فضای مجازی است. کاربران و فعالانی که داوطلبانه و خودجوش، در راستای کمک به دیپلماسی عمومی انقلاب جهانی مستضعفین فعالیت می کنند. عده ای از پیروان این هدف بزرگ، با نام گروه "Resistancepic" (گروه حماسه سازان مقاومت) دور هم آمدند و با بهره گیری از ظرفیت های مردمی و ارگان ها و دستگاه های دولتی فعال در این عرصه، نخستین دبیرخانه ی دائمی جشنوارۀ بین المللی مقاومت و بیداری را ایجاد نمودند. این جشنواره به دنبال هموار کردن راهی است که سرانجام، به پیروزی وعده داده شده ی مستضعفین جهان ختم خواهد شد؛ و بی شک وعده ی خداوند حق است... در پناه حق

موضوع :
ارسال شده توسط محمود جانقربانی در تاریخ دوشنبه ۱۳٩٤/۱۱/۱٩ | نظرات شما ()
 

گلچینی از بیانات رهبر انقلاب درباره‌ی مصادیق لحظه‌نشناسی‌ها و لحظه‌شناسی‌ها در طول تاریخ:

لحظه‌نشناسی‌ها:

1. کار را در لحظه‌ی خود انجام ندادند
«لحظه را باید شناخت، نیاز را باید دانست. کسانى در کوفه دلهاشان پر از ایمان به امام حسین بود، به اهل‌بیت محبت هم داشتند، اما چند ماه دیرتر وارد میدان شدند»1 «لحظه را نشناختند؛ عاشورا را نشناختند؛ در زمان، آن کار را انجام ندادند.»2 «عدّه‌ی توّابین، چند برابر عدّه‌ی شهدای کربلاست. شهدای کربلا همه در یک روز کشته شدند؛ توّابین نیز همه در یک روز کشته شدند. اما اثری که توّابین در تاریخ گذاشتند، یک هزارم اثری که شهدای کربلا گذاشتند، نیست! به‌خاطر این‌که در وقت خود نیامدند. کار را در لحظه‌ی خود انجام ندادند. دیر تصمیم گرفتند و دیر تشخیص دادند.»3
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/18338/H/139010131114070755_18338.jpg

2. شیخ به بالای دار رفت

«در صدر مشروطه علماى بزرگى بودند -که من اسم نمى‌آورم، معروفند- که اینها ندیدند توطئه‌اى را که آن روز غربزدگان طراحى میکردند؛ توجه نکردند که حرفهائى که اینها دارند در مجلس شوراى ملىِ آن زمان میزنند، یا در مطبوعاتشان مینویسند، مبارزه‌ى با اسلام است؛ مماشات کردند. نتیجه این شد که کسى که میدانست و میفهمید - مثل مرحوم شیخ فضل‌اللَّه نورى - جلوى چشم آنها به دار زده شد و اینها حساسیتى پیدا نکردند؛ این اشتباهى است که آنجا انجام گرفت؛ این اشتباه را ما نباید انجام بدهیم.»4


3. پنجاه سال جلوتر بودیم!
«اگر آن روزى که بعضى از علما در مقابل خودکامگى‌هاى رضاخان ایستادند، همه با آنها همراهى میکردند، اگر آحاد ملت آگاهانه میفهمیدند که چه اتفاقى دارد در این کشور مى‌افتد و مى‌ایستادند، شاید ملت ما پنجاه سال جلوتر بود و خسارتهاى پنجاه سال دوران انحطاط رژیم طاغوتى و وابسته‌ى پهلوى را تحمل نمیکرد. غفلت موجب میشود که انسان این خسارتها را تحمل کند. غفلت نبایستى به خرج داد.»5


4.  اگر حساسیت موقع درک می‌شد...
«اگر آن روزى که آمریکائى‌ها در این کشور کودتا راه انداختند - آمریکا و انگلیس تواماً، در سال 32 - حساسیتِ موقع درک میشد، اقدام مناسب انجام میگرفت، یقیناً سالها خسارتهائى که عاید شد براى کشور، پیش نمى‌آمد. هوشیارانه حوادث را باید رصد کرد.»6


5. اگر عمل می‌کردند...
«چند سال قبل از این - نمیدانم حالا ده سال است یا بیشتر است - من توصیه‌هاى مؤکدى را راجع به مقابله‌ى با فساد اقتصادى به مسئولین کشور کردم؛ استقبال هم کردند؛ اما خب، اگر عمل میکردند، دیگر این فساد بانکى اخیر - که حالا همه‌ى روزنامه‌ها و همه‌ى دستگاه‌ها و همه‌ى ذهنها را پر کرده - پیش نمى‌آمد. وقتى عمل نمیکنیم، دچار این حوادث میشویم. اگر با فساد مبارزه بشود، دیگر این چند هزار میلیارد - یا هرچه - سوءاستفاده‌اى که افرادى بیایند بکنند، پیش نمى‌آید. وقتى عمل نمیکنیم، خب، پیش مى‌آید؛ ذهن مردم را مشغول میکند، دل مردم را مشغول میکند، دل آدمها را میشکند.»7


لحظه‌شناسی‌ها:
1. عمار در وقت حساس اشتباه نکرد!
«چرا شما عمار را «سلام‌اللَّه‌علیه» مى‌گویید؟ چون عمار در وقت حساس اشتباه نکرد و فهمید؛»8 «یک جا میدید اختلاف پیدا شده، یک عده‌اى دچار تردید شدند، بگو مگو توى آنها هست، خودش را بسرعت آنجا میرساند و برایشان حرف میزد، صحبت میکرد، تبیین میکرد؛ این گره‌ها را باز میکرد.»9


2. پانصدهزار نفر را در تهران می‌کشتند
«در عصرِ روزِ هجدهم بهمن ماه سال 57، در تهران حکومت نظامی اعلام شد. امام به مردم فرمود به خیابانها بریزید. اگر امام در آن لحظه چنین تصمیمی نمی‌گرفت، امروز محمّدرضا در این مملکت بر سرِ کار بود. یعنی اگر با حکومت نظامی ظاهر می‌شدند، و مردم در خانه‌هایشان می‌ماندند، اوّل امام و ساکنان مدرسه‌ی رفاه و بعد اهالی بقیه‌ی مناطق را قتل عام و نابود می‌کردند. پانصدهزار نفر را در تهران می‌کشتند و قضیه تمام می‌شد. اما امام، در لحظه‌ی لازم تصمیم لازم را گرفت.»10


3. مردم توطئه را باطل کردند
«سال 78 که آن حوادث پیش آمد، آن کسی که این حوادث را خنثی کرد، مردم بودند. روز بیست و سوم تیر سال 78 مردم
آمدند در خیابانها، توطئه‌ی دشمن را سالهل برایش برنامه‌ریزی کرده بودند، در یک روز باطل کردند.»11


4. حرکت عظیم مردم در 9 دی
«فتنه 88 تنها آن چیزی نبود که توی خیابان دیده شد، زمینه‌هایی چیده بودند و اهداف خطرناکی داشتند، با برخوردهای سیاسی و امنیتی، حل نمی‌شد. یک حرکت عظیم مردمی لازم داشت که این حرکت، حرکت 9 دی بود که مردم آمدند و بساط فتنه و فتنه گران را در هم پیچیدند. لذا حادثه 9 دی در تاریخ یک حادثه ماندنی است.»12 «شناختن موقعیت، فهمیدن نیاز، حضور در لحظه‌ى مناسب و مورد نیاز؛ این اساس کار است که مؤمن باید این را هم با خود همراه داشته باشد تا بتواند وجودش مؤثر بشود.»

موضوع :
ارسال شده توسط محمود جانقربانی در تاریخ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٧/٢۸ | نظرات شما ()

 


بسماللهالرّحمنالرّحیم
خوشامد عرض میکنم به همهى برادران و خواهران عزیز تبریزى و آذربایجانى؛ و تشکّر میکنم از اینکه شما برادران و خواهران عزیز، رنج سفر و این راه طولانى را در این روزهاى سرد زمستان تحمّل کردید تا فضاى حسینیّهى ما را در این روزهاى مهمّ تاریخى، گرم و پرشور کنید. از همهى برادران و خواهران صمیمانه متشکّرم؛ بخصوص از خانوادههاى معظّم شهیدان، علماى اعلام، مسئولان بلندپایه، و از امام جمعهى محترم تبریز جناب آقاى شبسترى که حقّاً و انصافاً تلاشهاى ارزندهاى را درخورِ این شهر بزرگ و این استان باعظمت انجام دادهاند و انجام میدهند.
یک جمله در آغاز عرایض عرض کنم و آن، تشکّر از ملّت بزرگ ایران به خاطر شکوهى که در روز بیستودوّم بهمن از خودشان و عظمتى که از اقتدارشان نشان دادند. زبان از توصیف و تقدیر و تشکّر عاجز است. در درجهى اوّل باید جَبههى سپاس و ستایش در مقابل پروردگار عالم به خاک بساییم که محوِّل دلها و مقلّب نیّتها و عزمها است و همه چیز با ارادهى پروردگار است، و در درجهى بعد، از آحاد گستردهى ملّت ایران در سرتاسر کشور بهخاطر اینکه روز بیستودوّم بهمن را اینجور زنده، برجسته، شکوفنده به دنیا نشان دادند، صمیمانه سپاسگزارى کنیم. بعد برمیگردم اشارهاى باز به مسائل بیستودوّم بهمن خواهم کرد.
اجتماع امروز ما و دیدار ما با شما عزیزان تبریزى و دیگر شهرهاى آذربایجان، بهمناسبت بیستونهم بهمن است. بیستونهم بهمن یک اسم فقط نیست، یک روز از قبیل روزهاى دیگر نیست؛ یک حادثه نیست. بیستونهم بهمن یعنى آن واقعه و حادثهاى که در سال ۵۶، در یک چنین روزى - یعنى در روز بیستونهم بهمن - پدید آمد [که] یک حادثه بود با چندین معنا. جوانهایى که در مجلس تشریف دارید - عزیزان من، فرزندان من - بیستونهم بهمن را خیلى از شما ندیدید، [امّا] درس بیستونهم بهمن همچنان زنده است، عبرتهاى بیستونهم بهمن همچنان زنده است.
 چند معنا در این حادثهى بزرگ وجود داشت: اوّل، نشان دادن و منعکس کردن ویژگىهاى اخلاقى و خصلتىِ مردم تبریز و مردم آذربایجان؛ این خیلى مهم است. ما باید خودمان را با خصلتهایمان، با خصوصیّات اخلاقیمان بشناسیم. دیگران مىنشینند اخلاقیّات ایرانىها را همراه با تحریف، همراه با کوتهبینى براى ما مینویسند! ما خودمان را باید در آیینهى این حوادث، درست بشناسیم. در این حادثهى بیستونهم بهمن، مردم تبریز این خصلتها را از خودشان نشان دادند: اوّلاً ایمان عمیق دینى؛ ثانیاً غیرت دینى؛ ثالثاً شجاعت؛ پس از اینها، مسئلهى موقعشناسى، و درک درست حوادث؛ اینها خیلى مهم است براى یک مجموعهاى، براى یک جمعیّتى که باایمان باشند، شجاع باشند، قدرت اقدام داشته باشند و وقت اقدام را [هم] بدانند. زودتر و دیرتر از زمان مناسب، اقدام، اثربخش نیست. تبریزىها درست در وقت خود، بیستونهم بهمن را پدید آوردند و خلق کردند؛ این خصوصیّات، خیلى مهم است. تبریز و آذربایجان این خصوصیّات را قبل از بیستونهم بهمن هم داشت و تا امروز هم دارد - حوادث بعدى هم این را نشان داده است - اینها را باید حفظ کرد. ایمان اسلامى، غیرت ایمانى، شجاعت، اهل اقدام بودن، پیشرو بودن، صفشکن بودن، کارهاى برجسته و نوآورى در راه اهداف والا انجام دادن، زمان را شناختن، موقعیّت را شناختن، و کار متناسب با موقعیّت را انجام دادن، یکى از برکات و آثار بیستونهم بهمن بود که خصلتهاى برجستهى مردم تبریز و آذربایجان را در آیینهى تاریخ مجسّم کرد.
موضوع :
ارسال شده توسط محمود جانقربانی در تاریخ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٧/٢۸ | نظرات شما ()
بسیج سپاه سپیدان برگزار می کند :
با موضوعات : شهادت ، دشمن شناسی و نفوذ ، همراه با اهدا سکه طلا و جوایز ارزنده دیگر
به گزارش تنویر سپیدان ، در پاسخ به تحرکات کفار وهابی و نشان دادن چهره واقعی این شیطان صفتان به جهانیان ، همزمان با هفته دفاع مقدس ، عموم وبلاگ نویسان سپیدانی دست در دست هم با حضور خود در فضای مجازی و شرکت در جشنواره وبلاگی عمار ، به مقابله با این فرقه ضاله برمی خیزند .

موضوعات جشنواره عمار  :

شهادت

دشمن شناسی

نفوذ

همراه با اهدا سکه طلا و جوایز ارزنده دیگر به نفرات برتر

مهلت معرفی و تکمیل آثار پایان مهر ماه

 

قوانین شرکت در مسابقه:

 

* هدف اصلی این جشنواره، در راستای فرامین و منویات مقام معظم رهبری در جهت افزایش فعالیت های فرهنگی در فضای مجازی است.

 

* شرکت برای عموم افراد آزاد است.

 

* هر وبلاگ باید تنها یک مدیر داشته باشد.

 

 

* وبلاگ‌های ساخته شده باید از سایت‌هایی که تحت قوانین جمهوری اسلامی ایران هستند، فضای لازم را اخذ کرده باشند.

 

 

* وبلاگهایی که محتوای مطالب خود را از وبلاگهای دیگر شرکت کننده در این جشنواره لینک گرفته باشند ترتیب اثر داده نمی‌شود.

 

 

* لینک به سایت‌های مرجع در وبلاگ مانعی ندارد. لینک‌های غیر مرتبط باعث حذف وبلاگ خواهد شد.

 

 

 

* مدیران باید توجه داشته باشند که تنها باید مطالب مربوط به جشنواره را در وبلاگ خود درج نمایند.

 

* زمان داوری وبلاگ‌های ارسالی، از همان روزهای اولیه ثبت نام لغایت تا پایان مهر ماه خواهد بود.

 

 

* هر وبلاگ حداقل باید 10 پست داشته باشد تا در مسابقه شرکت داده شود. حداقل حد نصاب محتوایی شرکت در مسابقه، درج 10 پست است.

 

* داشتن شمارشگر بازدید از وبلاگ، الزامیست.

 

 

* تولیدی بودن آثار، استفاده از موضوعات چندرسانه‌ای و ابتکار در خلق محتوا، از مهم‌ترین معیارهای داوری است.

نحوه ثبت نام و شرکت در جشنواره :

ارسال نام و لینک وبلاگ به شماره : 09171382537  یا سامانه پیامک : 66000711965

فراخوان جشنواره وبلاگ نویسی عمار

برچسب ها: مسابقه وبلاگ نویسی ، سپیدان ، وبلاگ نویسان جوان ، جشنواره عمار ، وبلاگ نویسی عمار سپیدان ، اردکان فارس ، فضای مجازی ، وهابیت ، موج وبلاگی ، هفته دفاع مقدس

موضوع :
ارسال شده توسط محمود جانقربانی در تاریخ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٧/٢۸ | نظرات شما ()
آخرین مطالب ارسالی
طراح قالب